در آستين مرقع
مجموعه مقالات
تاريخ چاپ: 1360

  مقالات موجود
از همينجا بخوانيد (مقدمه) پير ما...
مشتی غلوم لعنتی از هر کرانه..
هاروت و ماروت کرمان دلِ عالم
خاکِ طرب‌انگيز مصر واژه‌نامک
نيميم ز ترکستان بهانه‌ی خطرناک

  پراکنده از کتاب
رژيم استبدادی جز عمالِ خويش همه‌ی نويسندگان را خائن می‌شمارد و منحرف. خواه اين نويسنده موجودِ جاه‌طلبِ باج‌گيرِ ماجراجويی باشد که به سودای سهمِ بيشتری عربده سر داده است و به اشاره‌ی فلان سفارتِ اجنبی قلم بر کاغذ نهاده است، يا متفکرِ وارسته‌ی اصلاح‌طلبی که نه هرگز سرِ ارادت به درگاهِ اجانب سوده و نه کمترين تقاضايی از مقاماتِ دولتی کرده و نه حتی در بندِ رد و قبولِ عامه بوده است. نويسنده‌ای که در حال و هوائی چنين قلم برمی‌گيرد، شبيه‌ی بندبازی است که در ارتفاعی سرگيجه‌آور بر طنابِ باريکی قدم نهاده است، بی‌آنکه تورِ نجاتی زير پايش باشد يا رشته‌های ظريفی پاسدارِ جانش.
...
در ديار جباران و حکومتِ خون و وحشت، مردم زبانی خاصِ خود دارند. زبانِ چندپهلوی لبريز از ايهام و پيچيده در ابهامی....درست است که مردمِ عهدِ استبداد از نعمت‌های بسياری محروم‌اند و قبل از همه از نعمتِ انسان بودن و از حقوقِ انسانی بهره‌مند شدن؛ اما در مقابلِ اين محروميتها، نعمتهايی هم نصيبشان افتاده است که در چشمِ مردمِ آزادِ جهان مجهول است... ملت‌هايی سطحی‌نگر و يک‌بعدی، رها از هر قيد و بندی و بی‌خبر از هر ايما و اشاره‌ای. در مقابلِ اين جماعتِ ساده‌دلِ خوش‌باور با زندگیِ بی‌چم و خمشان، رعايای قلمروِ اختناق صف زده‌اند با هزار و يک جلوه‌ی زيبای زندگی، و از همه بالاتر با شامه‌ی تيزی که بوی مطلب را در هوا می‌گيرد. و با چشمِ بصيرتی که ورای ابرو، اشارتهای ابرو را درمی‌يابد. و با آنتنهای حساسی که صدای اصلی را از دلِ امواج پارازيت بيرون می‌کشد و با سليقه‌ي هنرمندانه‌ای که خطرناکترين پيام‌ها را در لای مطالب متفرقه می‌چپاند و به دستِ اهل‌اش می‌رساند... اين است گوشه‌ای از نعمتهای –البته بی‌انتهای- رژيمِ استبداد و اختناق.
در سايه‌ی بلندپايه‌ی اين نوع حکومتها، شاعران و نويسندگان يا در هنر معجزه می‌کنند و با يک ايما يک سخن سينه بر فرقتان می‌بارند، يا به شيوه‌ی اطناب توسل می‌جويند و داروی تلخِ حقايق را در لعابِ شيرينِ طنز و فکاهه می‌پيچند و لای انبوهِ کپسول‌ها رهايش می‌کنند، بدين اميد که به دستِ مستحق‌اش خواهد رسيد؛ و قطعا هم می‌رسد.
..
از خاصيت‌های رژيمِ اختناق، سوءظنِ مفرط است و بگير و ببندهای غيرلازمِ زيان‌خيز. در نظرِ حکومت استبدادی قلم‌زنان از دو مقوله خارج نيستند؛ يا مداحان و توجيه‌گران و تملق‌گويانِ چشم بر حکم و گوش بر فرمان‌اند، يا دشمنانِ خطرنانکِ واجب‌القتل. حاصلِ اين طرزِ فکر برای هياتِ حاکمه همان است که ديده‌ايم: منزوی شدن فرمانروای مستبد و بی‌خبر ماندِ او از وضعِ مردم و دردهای خلايق. و نتيجه‌اش برای اجتماع و ملت اينکه مردم چون از خواندنِ مقالاتِ قالبی و فرمايشی نفرت دارند، متوجه شب‌نامه‌اهای جناح بی‌باک و تندرو و کم‌تجربه‌ای می‌شوند که می‌خواهد به هر قيمتی که هست حکومت را قبضه کند، نه اينکه هياتِ حاکمه را وادار به تعديل و اصلاح نمايد.
...
ادبياتِ فارسی رکنِ اصيل و قويمِ مليتِ ما و شعرِ فارسی جلوه‌گاهِ باشکوهِ همه‌ی مظاهرِ سنن و تاريخ و اخلاق و تمدن و به عبارتی جامع‌تر فرهنگِ ملی ماست. اگر شاهنامه‌ی فردوسی نبود، ايرانی قرنها شجره‌ي نسبِ خود را گم کرده بود. اگر جرقه‌های ذهنِ بيدار و پرتلاطمِ مولوی و عطار و سنائی نبود، ايرانیِ مسلمان هم چيزی بود از مقوله‌ی حاکمانِ خشونت‌پسندِ سعودی. اگر زبانِ نافذ و پرسلطه‌ی سعدی و حافظ نبود، ما در شبه‌قاره‌ی ششصد ميليونی هند بی‌کس و ناشناس و بی‌ارج بوديم. اگر خيام نبود، اروپاييان ما را و فلان بدوی بيابان‌گرد را در يک کفه می‌نهادند و با چاهِ نفتمان می‌شناختند...ادبياتِ فارسی رشته‌ی استوارِ گردن‌بندِ زيبايی است که فرهنگِ ملی ما بر گردنِ جهان افکنده است. اگر ادبياتِ فارسی را از ايرانی بگيرند، هويت ملی او را در هم شکسته‌اند.
ملتی که با گذشته‌ی خويش قطع و تفاهم کرد، ملتی که سنتهای تعلق‌آفرينِ خويش را فراموش کرد، ديگر انگيزه‌ای برای مقاومت و دفاع ندارد، و لقمه‌ی چربی است برای جهانخوارگان شرق و غرب. آخر پول و نان را زير هر آسمانی و در هر گوشه‌ای از جهان می‌توان به دست آورد
...
... آنانکه فرهنگ ايرانی را بدون تعيين حدی و زماني، يکسره محکوم می کنند و طاغوتی می دانند، آيا دانسته می خواهند رابطه ما را با گذشته غرورآفرينمان قطع کنند و همه ارکان هويت ملی ما را در هم بشکنند، يا غلبه احساسات بدين رهگذار خطرناکشان کشانده؟ ... ملت ايران بر فساد و جور آريامهری طغيان کرده يا به کين نژاد و مليت و فرهنگ خويش کمر بسته است؟ ... چه اصراری است که ما را از گذشته تاريخيمان جدا کنند؟
ايران ايران است و ايرانی هم ايرانی خواهد بود. تا روزی که مرزها وجود دارد و ملتها، ما نيز به علائق ملی خود وابسته ايم
چنانچه مطلبی از مطالبِ آماده‌نشده‌ی اين کتاب را تايپ‌کرده دراختيار داريد، برای ما بفرستيد