از کتاب  ته بساط
نسخه جهتِ چاپ



  عرصه‌ي سيمرغ

سردبيران محترم کيهان فرهنگي! گرفتار روزگار عجيبي شده‌ايم؛ روزگار چرخش‌هاي يکصد و هشتاد درجه‌اي و مقابل هم ايستادنِ اسم‌ها و مسمّي‌ *ها، و تناقض‌ ميان ادعا‌ها و عملکرد‌ها. در همچو حال‌و‌هوايي است که فلان‌ نظريه‌پردازِ مکتب مادي، پس از چهل سال پافشاري عناد‌آميز در مسير الحاد، ناگهان تغيير سليقه مي‌دهد و چنان دواسبه در تبليغ دين مبين مي‌تازد که انگشت حيرت بر دهان تماشاچي مي‌نشاند. و در همين حال عجب است که مدّعيان دوآتشه‌ي وطن‌پرستي نعره‌ي واوطنايشان از فرستنده‌هاي عراقي در آفاق جهان مي‌پيچد، آن‌هم در لحظاتي که نوادگانِ سنان و حرمله بر زن‌ و ‌بچه‌ي خوزستاني‌ها و تهراني‌ها رحم نمي‌کنند.
بله، در همين حال و هواست که جناب پروفسور رشيد خليفه‌ي اصلاً مصري و بعداً آمريکايي که متخصص رشته‌ي مکانيک و کامپيوتر است يکباره درد اسلامش مي‌گيرد و دست از کار و کاسبي‌اش مي‌کشد و به فکر کامپيوتريزه کردن قرآن مي‌افتد و کشف اسرار ناشناخته‌ي عدد 19 در اين کتاب مقدس؛ و حاصل کشفيات خود را در دانشگاه لوس‌آنجلس به سمع حضاري مي‌رساند که اولاً عربي نمي‌دانند و ثانياً در حال و هوايي ديگرند. و آن سخنراني را مهندس نازنين ديگري از هم‌وطنان مي‌خواند و مي‌پسندد و ترجمه مي‌کنند و براي کيهان ماهانه مي‌فرستد . تا اين‌جاي قضيه نه غرابتي دارد و نه جاي بحثي است، اما چاپ مطلب در کيهان اسلامي‌شده‌ي ماهانه آن‌هم با تأييدي بدين مضمون که: «در تحقيقات اجمالي اين نشريه، به‌نظر مي‌رسد حاوي نکات جدي و قابل تأملي باشد» آدميزاده را دچار حيرت مي‌کند که اين چه بُلعجبي است؟
گرفتم مديران کيهان فرهنگي -که حتماً از حفظه‌ي قرآن کريم‌اند و مسلط بر خط و زبان عرب- درين روز‌ها از بيم تُپُز الحاد و گرزِ اباحه‌اي که استاد علاّمه پروفسور رضا داوري گرد سر مي‌چرخاند و بي‌محابا بر فرق اين و آن فرو مي‌آرد چنان دست و پاي خود را گم کرده باشند که نتوانند در مطالب رسيده تعمقي کنند، باري اين قَدر مي‌توانستند که يکي از حروفچين‌هاي مطبعه يا تصحيح‌گران مجله را به ياري خوانند و از او بخواهند تا چند مورد از معجزتراشي‌هاي آقاي رشيد خليفه را به محک تجربه زند، آن‌گاه مقاله را منتشر کنند.
خوب، حالا که مديران کيهان فرهنگي -با همه‌ي تحقيقات اجمالي- فرصت چونين کاري نيافته‌اند، چه عيبي دارد خود ما چنين کنيم؟ بفرماييد. از همان اول شروع مي‌کنيم، و به قول ميوه‌فروش‌ها از پستا:
کاشف محترم بعد از مقدمه‌اي درباره‌ي خاصيت عدد 9 و مضرب‌هايش [مثلاً 18 و 27 و 54 و ...] که هر عددي با آن جمع شود، ارقام حاصل‌جمع مساوي همان عدد نخستين است، بي‌هيچ رابطه‌ي معقولي اين بازي شيرين و معروف رياضي را به عدد 19 مي‌چسباند که:

«در قرآن کريم به واحد بودن خداوند تأکيد مکرّر شده و کلمه‌ي واحد بر مبناي حروف ابجد معادل 19 مي‌باشد، آيه‌ي 30 سوره‌ي المدّثر عَلَيها ﺗِﺴﻌَﺔُ عَشَر مي‌باشد که اين عدد 19 به صورت کُد بکرّات در قرآن کريم تکرار شده است و بر اساس استدلال [؟] بالا: 1 = 10 = 9 + 1 و 1 + 9 * 2 = 19»

و با اين کشف برجسته‌ي تاريخي و نقب‌زدنِ معنوي ميان عدد مبارک 19 و عدد جادويي 9 جناب پروفسورِ کامپيوترچي شروع مي‌کند به استنتاج که:

«عدد 19 دال بر وحدانيت خداوند متعال يا اشاره به آن مي‌باشد».

- مبادا زمزمه‌ي «وَ فِي کلِّ شيءٍ لَهُ آﻳﺔٌ» متوسّل به «تَدُلّ علي اَنَّهُ واحِدٌ» شويد، و از اهميت عدد جادويي 19 بکاهيد که داغ ارتدادي بر صفحه‌ي جبينتان خواهد نشست. بنابراين لوح دل از غبار شک بشوييد و به بقيه‌ي کشفيات توجه کنيد:

«هر سوره‌ي قرآن کريم با بِسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم شروع مي‌شود که داراي 19 حرف است».

- به قول قديمي‌ها سيستان اگر دور است ميدانش نزديک است. بفرماييد حروف بسم‌الله... را بشماريم:
اگر تشديد‌ها و الف حذف‌شده‌ي در «بسم» را حساب کنيد، مي‌شود 24 حرف؛ اگر الف را برداريد، مي‌شود 23 حرف؛ اگر تشديد‌ها را هم برداريد، مي‌شود 20 حرف؛ اگر هم بخواهيد کلمه‌ي «الرّحمن» را بدون الف حساب کنيد ناچاريد «الله» را هم بدون الف حساب کنيد، در اين صورت مي‌شود 18 حرف. بنابراين اگر مقدار حروف بسمله با هيچ حسابي نوزده‌تا نشد، عيبي ندارد، بقيه‌ي کشفيات را بخوانيد:

«اولين آيه از اولين سوره‌اي که نازل شد «اِقرَء بِاسمِ ربّک الّذي خَلَقَ» مي‌باشد که با توجه به تشديد حرف «ب» در «ربّک» 19 حرف است».

- جلّ‌الخالق، اولاً به فرض اين‌که بسم‌الله 19 حرف باشد و آيه‌ي اول سوره‌ي علق هم نوزده حرف و صد تا آيه‌ي 19 حرفي ديگر هم در قرآن پيدا کنيد، اين چه ربطي به معجزه‌ دارد؟ ثانياً چند ثانيه صرف وقت فرماييد و همين آيه را حروف‌شماري کنيد و ببينيد که 20 حرف است نه 19 حرف، مگر آن‌که تشديد ربِّکَ را حساب کنيد و تشديد اَلّذِي را بگذاريد گوشه‌ي طاقچه تا به نتيجه‌ي موردنظر آقا برسيد. وله ايضاً:

«19 آيه‌ي سوره‌ي علق 76 کلمه است و 19*4=76».

- اين را هم لطفاً خودتان بشماريد، و در نظر داشته باشيد که «کلمه» در دستور زبان عربي و فارسي مشتمل است بر حرف و فعل و اسم تا ببينيد که از 76 کلمه متجاوز است.
فضيلت عدد 19 منحصر بدين‌ها نيست ، اين ضريب مبارک در لابلاي همه‌ي حروف و کلمات و آيات قرآن کريم به چشم دقايق‌شکاف استاد مصري دانشگاه آمريکايي رسيده است، و از آن جمله:

«به استثناي بسم‌الله شروع سوره‌ها که جزء آيات سوره‌ها نيست و در بقيه‌ي سوره‌ها ... کلمه‌ي اسم 19 مرتبه تکرار شده است [و از آن مهم‌تر] دومين کلمه‌ي بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم (الله) 142*19=2698 مرتبه ذکر شده است».

- حالا اگر از کشف‌اللغات قرآنِ خطي مصطفي نظيف و معجم‌المفهرس تدوين محمد‌فؤاد عبدالباقي که پيش چشم بنده گسترده‌ است، به‌جاي عدد 2698 عدد 2697 به دست آيد البته عيب در کار بنده و آقاي راميار و فؤاد عبدالباقي تنظيم‌کنندگان فهرست است نه در کامپيوتر‌هاي کامپيوتر‌چي عالي‌قدر. وانگهي کاشف محترم از خيلي نکات ديگر غفلت کرده‌اند؛ از آن جمله احد 33 بار آمده‌ است و خيبر هم 33 بار و جميل هم 3 بار و بصير هم 36 بار و سبحان هم 18 بار و همه‌ي اين‌ها و بسياري از کلمات ديگر مضربي از 3 هستند. اگر قرار است عدد 19 جزو مقدّسات درآيد، چرا 3 بي‌گناه را محروم بگذاريم و دل پيروان تثليثِ اَب و ابن و روح‌القدس را برنجانيم؟
از همه‌ي اين‌ها بالاتر معجز‌گشايي پروفسور مصري است در کشف رمز حروف مقطّعه‌ي اول سوره‌ها که مي‌فرمايد:

«هر چند که معاني اين حروف رمز کاملاً مشخص نشده است معهذا مشاهده‌ مي‌شود که هر يک از اين حروف در سوره‌ي مربوط مبين تعداد همان حروف در سوره مي‌باشد که مضربي از عدد 19 مذکور است. مثلاً ق در دو سوره‌ي 42 و 50، 57 مرتبه که عبارت از 3*19 مي‌باشد تکرار شده...»

- سوره‌ي کوچک‌تر را من شمردم بيش از 55 ق نداشت، آن ديگري را خودتان بشماريد.
خوب، مي‌فرماييد کليد اين کشفيات محيرالعقول چه‌ بوده است؟ بشنويد:

«بعد از ذکر عدد 19 در آيه‌ي 30 سوره‌ي المدّثر، در آيه‌ي 31 پنج اثر بر عدد 19 ذکر گرديده‌ است: الف-ناراحت مي‌کند کافران را. ب- مطمئن مي‌کند اهل کتاب را. ج- محکم مي‌کند اعتقاد معتقدان قرآن را. د- پاک مي‌کند هر شکي را از دل اهل کتاب. ه‍- مشت مي‌زند به دهان منافقان بي‌تفاوت در مقابل اين معجزه‌ي قرآن (عدد 19)- در آيه‌ي 35 اين سوره مي‌فرمايد که اين عدد 19 يکي از بزرگ‌ترين معجزات است».

 

کساني که در همين ايران خودمان و پيش از ساليان اخير، با کلام مجيد ربّاني سر و کاري داشته‌اند و در کُنج فقر و خلوتِ شبانه‌ي تار مونس دلشان تلاوت آيات آسماني بوده است، با معني و شأن نزول سي‌امين آيه‌ي سوره‌ي مدّثر و آيات بعد از آن آشنايند و نيازي به تفصيل بنده ندارند. کساني هم که در اين چندساله به علت کثرت مشاغل و ترک تلاوت، غبار غفلتي بر ذهنشان نشسته باشد، مي‌توانند يکي از اين ده‌ها تفسير معتبر قرآن را بگشايند در شرح آيات تهديدآميز «سَاُصليهِ سَقَر، وَ ما ادريکَ ما سَقَر، لاتُبقِي و لاتَذَر، لَوّاﺣﺔٌ لِلبَشَر، عَلَيها تِسعَةَ‌عَشَر» في‌المثل در تفسر کمبريج بخوانند که «بر آن دوزخ نوزده فريشته‌ گماشتست و ايشان بزرگان زبانيه‌ي دوزخ‌اند». يا از ترجمه‌ي تفسير طبري در وصف آتش جهنم بشنود که « ... گدازنده است مردمان را، بر وي نوزده فريشته يعني نگاهبانان». يا از قول نسفي بشنود که «زبانيه‌ گماشته بر وي نوزده‌ تن»، و اگر اين مراجعات از شأن نزول آيه باخبرشان نکرد، يا به سراغ تفسير‌هاي گوناگون قرن‌ها و سال‌هاي اخير روند، يا منتظر باشند تا اگر چندصد بندي کاغذ از مصارف البته ضروري و البته لازم زياد آمد و با قيمت رسمي به دستمان رسيد و تفسير سه ‌چهار هزار صفحه‌اي سور‌آبادي منتشر شد، در آن‌جا بخوانند .
* * *
و اما آخرين سخن، گيرم همه‌ي اين کشفيات جناب پروفسور درست، و نه در ده مورد که در صد‌ها مورد حاصل جمع و ضرب حروف و کلمات و نقطه‌ها و آيه‌ها با عدد نوزده يا مضربي از آن منطبق آيد، تازه فايده‌اش چه و چه شأني به قرآن مي‌دهد. مگر قرآن مبين مجموعه‌ي طلسمات و جدول‌هاست که در لابلاي حروف و کلماتش به جستجوي رمز اعداد برخاسته‌ايد؟ نکند رندِ آمريکايي‌شده‌ي مصري‌تبار، قصدش اثبات تقدّس عدد 19 است، نه افزودن بر شأن و معجزات قرآن. اگر چنين باشد عجب نعل وارونه‌اي زده است او، و عجب آلت فعلي شده‌ايد شما. قرآن مجيد به عقيده‌ي ما مسلمانان کلام الهي است و کتاب شريعت؛ دستورالعملي است براي تأمين صلاح دنيا و آخرتِ مؤمنان و گرويدگانش. اين چه عقده‌اي است که بر جان بعض مسلمانان افتاده تا به‌جاي عمل به فرامين الهي در لاي کلمات قرآن به جستجوي فرمول‌هاي پيچيده و تغييرپذير فيزيک و شيمي برخيزند. صاحب قرآن ما را از آفات جهل مرکّب و ملحدان را از غرض‌ورزي هاي مفسدانه دور دارد.
از شما مديران کيهان ماهانه استدعا دارم محض رضاي خدا سطح کارتان را فرو نياوريد. شريعت مقدّس اسلام و کلام مجيد ربّاني نيازي بدين تبليغ‌ها ندارد و وصف خورشيد به شب‌پرّه‌ي اعمي نرسد. اين کشف معجزات و کرامت‌تراشي‌ها را به کساني واگذاريد که با شعار «زيان کسان از پي سود خويش» گرم کارند و با سپر «مَکرُوا وَ مَکرَالله» به ميدان آمده‌اند و نه باکي از لبخند تمسخر دشمنان دارند و نه اعتنايي به تذکر ملامت‌آميز دوستان.

و اما چاپ چونان مقاله‌اي آن‌هم در معتبرترين نشريه‌ي جمهوري اسلامي مبشّرِ صبح دولتي است که نتايج سحرش ظاهر شده است: کيهان فرهنگي که زير نظر اجلّه‌ي متفکران حکومت فعلي در تيراژي معادل کيهان روزانه چاپ و به‌ رايگان منتشر مي شود نه از مقوله‌ي فلان هفته‌نامه اي است که فلان سرهنگ بازنشسته‌ي نومسلمان منتشر کند با چند مقاله‌ي بي‌سروته از مدعيان وطن‌پرستي در تيراژ دويست نسخه تا نموداري باشد از آزادي افکار و مطبوعات.
کيهان فرهنگي ماهنامه‌ي حکومتي است که مذاهب مستحدثه را نه تنها به رسميت نمي‌شناسد که معتقدانش را خصمِ خوني خود مي‌داند و در راه طرد و محوشان همه‌ي ملامت‌هاي مدّعيان حقوق بشر را به جان مي‌خرد، و فرزندان خردسالشان را از بديهي‌ترين حق هر انساني -يعني سوادآموزي- محروم مي‌کند. خوب در همچو حال و هوايي اگر ارگان فکري و ايده‌ئولوژي حکومت بدين سادگي نارو خورد و چنان مقاله‌اي منتشر کرد، يعني در عمل دقيقاً مخالف راهي رفت که در سخن مدّعي آن است، آيا جاي نگراني نيست که مبادا در شؤون ديگر هم ميان گفتار‌ها و کردارها فاصله‌اي به همين وحشتناکي پيش آيد؟
توفيق آشنايي و شناسايي مديران محترم اين ماهنامه نصيب بنده نگشته است، اما از بعض دوستان شنيده‌ام که غالباً مردمي صافي‌اعتقادند و از مسلمانان قبل‌ از انقلاب و قطعاً مخالف فلان مذهب نوآمده. خوب، از همچو مقدماتي چرا چونان نتيجه‌اي زاييده است؟ ظاهراً جواب اين سؤال يا اين است که سردبيران نشريه از سواد معمولي و معلومات ديني تا آن حد بي‌بهره‌اند که متوجه انحرافي بدين آشکاري نشده اند. با اين احتمالِ -البته بعيد- عجبا از حکومتي که مبشّر احياي اسلام و گسترش فرهنگ اسلامي است و در ميان اين همه ملاّيان و متفکران و دانشمندان نتوانسته است چند نفري همدل و همراي پيدا کند.
يا اين جماعت اهل اصطلاح و اطلاعند، اما کثرت مشاغل مجالي برايشان نگذاشته است تا وقتي صرف خواندن مقالات کنند و به مسائلي از اين قبيل پردازند. درين صورت بدا به حال مردمي که مهام امورشان در دست کساني است که گرفتار حرص مقام و عنوانند و گسترش قلمرو قدرت. اهل علم و تخصص را داغ الحاد و ارتداد و عدم تعهّدي بر جبين نهاده و خانه‌نشين کرده‌اند تا خلوت بي‌مدعي و سفره‌ي بي‌انتظاري نصيبشان گردد.
يا هيأت مديره‌ي کيهان فرهنگي هم‌ چون مديران بعض سازمان‌ها هنوز در تب و تاب انقلابند و دل‌بسته‌ي هر نوشته‌اي که نام اسلام و قرآن در آن آمده‌ باشد و گر چه به قلم گلدماير باشد، و مجذوب هر ريشي بر گونه و سفنه‌اي بر پيشاني و تسبيحي در دست دارد و گر چه لورنس عربستان باشد.
و در اين سه حال جاي نگراني باقي است که مبادا با شيوه‌اي که پيش گرفته‌ايم همه‌ي کار‌هايمان مخالف شعار‌‌هايمان شود و في‌المثل در حکومتي که فرياد وامستضعفايش در چهار سوي جهان پيچيده است کار سلطه‌ي غارت‌گرانه‌ي بازاريان به جايي رسد که فلان فروشنده‌ي آهن را هفتصد ‌ميليون تومان جريمه کنند و خمي بر ابروي نازنينش ننشيند. مبادا با تفاوت فاحش درآمد‌ها در آينده‌اي نه چندان دور عبارت لااله‌الا‌ّالله بر بيرق حکومت اسلامي تبديل به داس و چکش گردد و بر فرق مؤمنان فرود آيد. مبادا تاج کَرَّمنايي که فرمان مبارک الهي بر فرق آدمي‌زادگان نهاده‌ است تبديل به حلقه‌ي خاري شود که جهودانِ کينه‌جو بر فرق عيساي مصلوب نهادند؛ و في‌المثل کار کرامت انساني در فرودگاه مهرآباد و مرز بازرگان بدانجا کشد که در پي اشياء قيمتي خشتکِ مردان و زير پستانِ زنان را جستجو کنند. مبادا وارداتي که قرار بود در انحصار دولت باشد، منحصر به گروه خاصي شود از قبيله‌ي خوبان که وارداتشان با ارز دولتي به‌مراتب گران‌تر از اجناسي به فروش رسد که با ارز آزاد و تحمل حق‌و‌حساب‌ها به وسيله‌ي مسافران وارد شده است.
مبادا حکومتي که لبه‌ي تيز مبارزه‌اش متوجه انگل‌هاي جامعه بود و دلاّلاني که به صِرف شيادي و زبان‌بازي بي‌ هيچ کار و کوششي به آلاف و الوف مي‌رسيدند، و هدفش کندن ريشه‌ي فسادي بود که سلامت جامعه را تهديد مي‌کرد، تبديل به رژيمي شود که نان و پنير خلايق هم به دست دلاّلان افتد و حتي يک بسته از سيگاري هم که در انحصار دولت است به قيمت اعلام‌شده نصيب مردم نشود.
مبادا نداي الله‌اکبري که در سپيده‌دم انقلاب مبشّر آبادي و آزادي و نعمت بود و دل‌نواز‌ترين نغمه در گوش ملت‌هاي دور و برمان، بر اثر افراط‌ها و خفقان‌هاي مصيبت‌زا، مايه‌ي وحشت همسايگان شود و مظهر آشوب‌گري‌هاي مردم‌کُشانه به شمار آيد. مباد کشوري که قرار بود مأمن آزادگان و حق‌طلبان جهان باشد، کارش بدانجا رسد که هر که مالي دارد و پايي عزم فرار کند و گرفتاري در پنجه‌ي ترکان کينه‌توز و آوارگي در برهوت بلوچستان را بر اقامت در اين‌جا ترجيح دهد.
نگراني من و امثال من از اين روز‌هايي است که اميدوارم نصيب گرگ بيابان نشود تا چه رسد به خلق مسلمان.

خداي بزرگ همه‌ي ما را عاقبت به‌خير گرداند.

*  ظاهراً مسئولان کيهان فرهنگي در چاپ اين نامه مشکلاتي داشته‌اند که پس از تأخير دوماهه‌اي دست‌و‌پا‌شکسته چاپش کردند منتها با حذف نسبت لعنتي «سيرجاني» از دنبال اسم بنده.
و من چون نه پيش‌نويسي از نوشته‌ام دارم و نه نسخه‌ي مکرّري، بعد از زيارت کيهان فرهنگي مطالبي را که حدس مي‌زدم حذف کرده‌ باشند، از حافظه بدان افزوده‌ام.

 چه مي‌توان کرد وقتي حفظه‌ي قرآنمان همه‌ي توجهشان بدين باشد که ستانند و دهند افسر شاهنشاهي و همه‌ي وقت گران‌بهايشان مصروف کوپن ارزاق و تجارت خارجي و داخلي، ناگزير مهندسان بزرگوارمان رو به تحقيق در نکات قرآني مي‌آورند آن‌هم با استمداد از کامپيوتر، و فن جديد را به خدمت کتاب قديم مي‌کشانند و حاصلش همين مي‌شود که مي‌بينيم.

ترکيب فارسي عبارت هم -مثل اغلب شعار‌ها و سخنراني‌ها و کلمات قصار روزگارمان- جالب توجه است و از نمونه‌هاي دل‌نشين فصاحت و از مقوله‌ي بيله‌ديگ بيله‌چغندر. معني «تحقيقات» اگر چه اجمالي را در سطور بعدي به روشني ملاحظه خواهيد فرمود: امّا اگر مثل ملانقطي‌ها حيران مانده‌ايد که چگونه «اين نشريه» مرتکب تحقيقات اجمالي شده و به «نکات جدي و قابل تأملي» رسيده است، نه گناه مديران و نويسندگان نشريه، که گناه وضع پريشان و فکر کوته ماست.

  استاد اجل جناب آقاي پروفسور داوري که از معاريف معارف‌گويان زمانه‌اند و استاد بلا‌منازع فلسفه در دانشگاه تهران (اگر وجود نازنين استاد فرديد را، به برکت عظمتي فوق‌تصور، ناديده بگيريم) در شماره‌هاي قبلي همين مجله مقالاتي نوشتند در رد بر کتاب «جامعه‌ي باز و دشمنانش» اثر پوپر -که به حکم قاطع ايشان- «در تبليغات يد طولايي دارد و از اعاظم تبليغات‌چيان عصر حاضر است... و مثل بعضي دلالان چرب‌زبان بنگاه‌هاي معاملات ملکي است.... و با اين‌که داعيه‌ي نقّادي دارد بيش‌تر فحّاشي کرده‌ است». استاد اجل و فيلسوف آزاده‌ي عالي‌مقدار که به برکت مطالعات عميق فلسفي شمّ حساسي دارند براي کشف توطئه‌ي ليبرال‌هاي عليهم ما عليهم در آن مقالات با چنان برهان قاطعي به جنگ مترجمان و ناشران رفته بودند که بايد ديد و خواند و لذت برد، و هنگام نوشتن هر مطلب و نشر هر کتابي متوجه اين واقعيت بود که محتسب خدا در بازار فکر و فلسفه است و هنوز کوبندگان هستند اندر عراق...

 بقيه‌ي کشف و کرامات را در مقاله نياوردم و حلاجي نکردم که جز وقت خود و خواننده تلف‌کردن حاصلي نداشت. اصل مقاله را در آخر کتاب منعکس خواهم کرد تا اگر وقتي ضايع‌کردني در بساطتان باقيست صرف اين بازي بي‌حاصل کنيد و في‌المثل کلمات سوره‌ي نصر را بشماريد تا ببينيد خيلي بيش‌تر از 19 کلمه است و همين کار را در مورد سوره‌ي علق کنيد تا ببينيد مرکب از چند حرف است؛ و امثال اين کشفياتي که به‌ فرض صحت مدّعا باز هم چيزي را ثابت نمي‌کرد.

 لَوّاحَةٌ لِلبَشَر: سوزنده‌است پوست و گوشت را، سيه‌کننده است روي را، حرّاقةٌ‌ للّحم هضّامةٌ للعظم نزّاعةٌ للاعضاء مسودّةٌ لِلوجه. عَلَيها تِسعَةَ‌عَشَر: بر آن دوزخ بود نوزده فريشته‌ و موکّل دربان. سؤال: چه معني بوَد اين حساب نوزده، بعدما که فريشتگان عذاب صدهزاران بيش باشند؟ جواب: گفته‌اند آن نوزده از ايشان فريشتگان عذاب باشند، زير دست هر فريشته از آن چندان فريشتگان بود که خداي داند و بس؛ چنان‌که گفت وَ ما يَعلَم جُنودَ ربّکَ اِلاّ هُو. محمد هيصم گفتي رحمهُ‌الله: معني اين عدد آن است که دوزخ هفت دَرَکت است، اول درکت عاصيانِ مؤمنان را است، چون مدّت عذاب ايشان به آخر رسد ايشان [را] بيرون آرند، به بهشت آرند؛ و آن درکت را طبَقي گردانند، بر ديگر درکات دوزخ افکنند. آنگه شش درکت بماند، در هر يکي سه گروه باشند: بترين و ميانگين و کمترين، و بر هر گروهي فريشته‌اي موکّل بوَد، جمله‌ي آن هژده بود، مالک با ايشان نوزده. زيرا گفت: عَلَيها تِسعَةَ‌عَشَر. چون اين آيت بيامد بوجهلِ هشام در ميان قريش برخاست گفت «يا قوم، سَهَل‌الامر، دوزخ را نوزده نگاهبان بيش نيست. ما با ايشان برآييم». مردي برپا خاست نام وي کلدة‌بن‌اُسيد -و او مردي بود دعوي زور کردي- گفت «يا اباالحکم» هفده بر من که کفايت کنم، پنج را بدين دست فروگيرم و پنج را بدين دست و پنج در زير پاي آرم و دو را به سر بيفکنم، آن‌جا دو بماند، دانم که شما با آن دو برآييد؛ همه را مقهور کنيم و از دوزخ بجهيم». اين آيت بيامد: وَ ما جَعَلنا اَصحابَ‌النّارِ اِلاّ مَلائِکة: نکرديم ما دوزخ‌بانان را مگر فريشتگاني؛ جاي ديگر گفت: غلاظ شداد: هر فريشته‌اي را چندان قوّت بود که اگر او را فرمايند هفت آسمان و هفت زمين را به دهن افکنَد بر وي آسان‌تر آيد از آن‌که يکي از ما عدسي به دهن افکند. وَ ما جَعَلنا عِدَّتَهُم اِلاّ فِتنَةً لِلَّذينَ کَفَرُوا: و نکرديم ما شمارِ ايشان را به لفظ نوزده مگر آزموني مر آن کسها را که کافرند و شبهتي تا به غلط اوفتند. چنانکه اوفتادند. لِيَستَقِنَ الَّذينَ اُوتُوا‌الکِتابَ: تا بي‌گمان شوند آن کسها که دادند ايشان را نامه؛ چون جهودان و ترسايان، تا بدانيد که قرآن موافق تورات است و انجيل که در تورات و انجيل همچنين ياد کرده است خداي تعالي عدد فريشتگان دوزخ را. وَ يزدادَ الَّذينَ آمَنوُا ايماناً: و تا بيفزايد آن کسها را که گرويده‌اند به خداي امني به قول خداي. سؤال: چرا گويند که زيادت و نقصان در ايمان روا نبوَد بعد ما که خداي گفت و يزداد الذين آمنوا ايمانا؟ جواب گوييم اين ايمان امن است و گفته‌اند يقين است و گفته‌اند حجّت است. وَ لا يرتابَ الَّذي اوُتوُا‌الکِتابَ وَ المُؤمِنُون: تا به شک نشوند آن کسها که داده بودند ايشان را نامه چون جهودان و ترسايان که مگر تورات و انجيل مخالف است قرآن را. وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَ الکافِرُونَ ماذا اَرادَ‌اللهُ بِهذا مَثَلاً: تا گويند آن کسها که در دلهاي ايشان است بيماري شک و نفاق و نکرت و ديگر کافران که چه خواست خداي بدين مَثَل و بدين عددِ فريشتگانِ دوزخ که ياد کرد».
6  صدق‌الله العلي العظيم و صدق رسوله النبي الکريم.